.
سلام دوستان تعجب نکنید ! این خود منم!!! این هم یکی از محاسن فتوشاپ . چون دوباره دانشجو شدم به یاد قدیم این پست رو گذاشتم تنها نفس كشـيد تورا در خود اما گرفت ،جـاي نفس را آه گردي نشست روي سرو روي ديوارهاي ساكت دانشــگاه در قهوه ي نگاه پراز تلـــخش يك جفت چشم حل شده بودانگار پلكي زد وزمين وزمان لرزيــد شد هرچه بود روي سرش آوار غم مي وزيد دور وبرش بي شك خاموش بود در رگ اوخورشــيد مي خواست وانمودكندخوب است برصورتش نقاب زد و خنـــديد خنديد تا كه تكــه اي از لبـخند روي لب قشــنگ تو بنشــيـند تا ني شكر بريزد از آن لــب ها تا دسـت خود برآرد وبرچـيند لبــخند برلـب تو نـباشد ،دل جاي غم است وغصه وتنهايي است لبخند را به چهره ي خود بـنويس لبخند تونهـايت زيبايي اســت از همه دوستان عزیزم که لینک بودند عذرخواهی می کنم به خاطر مشکلات سیستم همه لینک ها پاک شدند در اولین فرصت همه لینک ها برگشت داده خواهند شد دو رباعي دريا خشكيد لاله افتاد و شكست از هر دستي پياله افتاد و شكست پاييز غم تو ريخت در باور باغ ااين بيد هزار ساله افتاد وشكست وبراي تو....... اي همدم چشمهاي هر شب خيسم من بي تو سكوت (دشنه اي در ديسم) يك عمر به عشق تو قلم دستم بود حالا به كدام دلخوشي بنويسم شاید یه کمی دیر باشه ولی به درخواست تنی چند از رفقا باید اعلام کنم که کتابم که تقریبا ۲ ماهه چاپ شده توی نمایشگاه بخش ناشران عمومی راهرو ۱۶وغرفه ی ۱۶ موجوده همین نوروز را به همه تبریک می گویم . این غزل را بهار 1382 گفتم و اکنون می خوانیدش از فـصـل هـا دگــر بـهـار انتظار نیست خـشـکم درون من خبری از بهار نیست رخـتـی نـمـانده است که بر بندم از شما گـر رخت باشدم به خدا بخت یار نیست لـبـخـنـدها حکایت یک عـمـر اشک بود این اشـکـها برای کـسی خنده دار نیست درد اسـت درد داد کـشــیــدم کـسی نبود شـایـد کـسی به درد دل من دچار نیست بــالــی هــنــوز مـانـده بـرای پــریــدنـم بـگـشای در که در قفس تن قرار نیست برای سرزمینم چون کوه بلند و سخت و سنگی بوده است جولانگه مردهای جنگی بوده است این گربه که روی نقشه ها می بینید ... یک روز برای خود پلنگی بوده است و برای تو... دریاها با صدای تو می رقصند گلها همه در هوای تو می رقصند یک جفت ستاره می شناسم شب و روز در مشکی چشمهای تو می رقصند سلام ایام سوگواری حضرت اباعبدالله را به شما تسلیت می گویم چند رباعی عاشورایی گفتم که حساب بر کم وبیش مکش مارا به عذاب وسوز وتشویش مکش دارد جگرم درون غم می سوزد پس اینهمه بحث آب را پیش مکش غم چشم کویر خشک تر خواهد کرد غم در دل سنگ هم اثر خواهد کرد یعنی زینب بعد از تو تنهایی با اینهمه غم چگونه سر خواهد کرد غم را چه کنیم ؟ چشم تر می گردد غم بیشتر است وبیشتر می گردد ای وای که ذوالجناح را می بینم هر آینه بی سوار بر می گردد دلمرده و روسیاه مانند من اید چینی دل سکینه را می شکنید؟ غم خیمه زده درون این سینه ی تنگ این خیمه پاره را هم آتش بزنید التماس دعا بی عشق لبالب غمی پاییزی گیرم که زمانه عشق را ازتو گرفت آنوقت چه خاکی به سرت می ریزی هر روز خدا از تو خبر می گیرد دریا وقتی نام تو را می شنود سر می کوبدبه صخره تا می میرد
بیزار از ایــن جبرم و باید بپسندم
کی گفته ام از دست عزیزان گله ای نیست
از دست عزیزان نه... از عـالم گله مندم
دیریست که دستم شده از دنــیا کوتاه
دل خوش کنم آخر به چه؟اقبال بلندم؟
پر وا کردم بال زدم تا خود خورشـید
هر چند که از هر طرفی سنگ زدندم
یوسف شدم آنگونه که می خواست زلیخا
گیرم که جهـانی به کلافی نخـــرندم
ها!شیر تر از خویش نمی بینم هر چند
آهوی نگاه تو کشــیدست به بندم
...
کار من و امثال من از گریه گذشته است
ای اشک رهایم کــن و بگذار بخندم
| Design By : Night Skin |
